محمد تقي المجلسي (الأول)
47
يك دوره فقه كامل فارسى (فارسى)
كمتر از ثنى نباشد يعنى در سال دوّم شده و اگر گوسفند نداشته باشد بخرد يا قيمت بازار بدهد و اگر شترى كه برو واجب است ندارد و بهترى ازو بيكسال دارد مثلا بنت مخاض واجب است او را بنت لبونست بدهد و دو گوسفند ديگر يا بيست درهم نقره باز ستاند و اگر به عكس است يعنى بنت لبون واجب است برو و او بنت مخاض دارد انرا بدهد يا دو گوسفند يا بيست درهم و همچنين است تفاوت ميان بنت لبون و حقه و ميان حقه و جذعه و اگر تفاوت بيشتر از يكسال باشد عوض به قيمت بازار دهد و اگر بنت مخاض برو واجب باشد و او را اين لبون باشد يعنى شتر نر دو ساله انرا بدهد بيتفاوت و اينحكم مخصوص بان صورتست پس اگر واجب باشد برو بنت لبون بعوض او حقه درست نباشد يعنى شتر نرى كه در سال چهارم شده مگر به قيمت بازار و فرقى نيست ميان شتر اعراب يك كوهان و شتر بختى دو كوهان هر دو از يكجنس است و جائز نيست ستدن شتر خسته از شتران تندر و پير از جوان و عيب دار از بى عيب و شتريكه نتاج آورده تا پانزده روز و بعضى گفته تا پنجاه روز و انچه پروردهاند از براى خوردن و شتريكه از براى فحل است و شتر ابستن و اگر مالك خود دهد جائز باشد و اگر همه شتران او بيشتر خسته يا عيبدار باشند او را تكليف شتر خوب ننمايند و اگر بعضى خوب باشند و بعضى عيبدار زكات را بان نسبت ستانند امّا گاو نصاب او دو است اوّل سى و زكات ان بتيع است يا بتيعه يعنى گاو نر يا ماده يكسال تمام شده دوّم چهل است و زكات ان مسنّه است يعنى گاو ماده دو سال تمام شده و گاو نر جائز نيست مگر به قيمت و همچنين از براى هر سى تبيع يا تبيعه و از براى هر چهل و وراى ان مسنّه واجب باشد پس در شصت و دو تبيع باشد يا دو تبيعه و از براى هفتاد يكمسنّه است و يك تبيع يا تبيعه و در يكصد و بيست مخيّر است مالك ميان چهار تبيع يا تبيعه و ميان سه مسنّه و در كمتر از سى هيچ زكات نباشد و همچنين در ميانه سى و چهل و ميانه چهل و شصت و انرا وقص خوانند هيچزكوة نباشد و اگر گاويكه واجب است بان سال ندارد گاوى ديگر به قيمت بدهد و گاوميش از جنس گاو است با هم بشمار دراورند و زكات هر نوعى از ان نوع ستانند پس اگر كسى را ده گاوميش باشد و بيست گاو و تبيعه از گاوميش بشش دينار ارزد و از گاو بسه دينار تبيع يا تبيعه از گاو يا گاوميش ستانند كه به چهار دينار ارزد و در گاو كوهى هيچ زكاتى نيست و اگر از گاو كوهى و گاو شهرى نتاجى شود اسم هر كدام برو صادق باشد حكم اندارد امّا گوسفند را پنج نصابست اوّل چهل و بعضى گفتهاند چهل و يك و در ان يك گوسفند است دوّم يكصد و بيست و يك گوسفند و در ان دو گوسفند است سوّم دويست و يك و در ان سه گوسفند است چهارم سى صد و يك و در انچهار گوسفند باشد پنجم چهار صد و يك و انچه زيادت شود پس از براى هر يكصد يك گوسفند زكات باشد و بعضى گفتهاند كه از سى صد و يك و ان نصاب اخرين است از هر يكصد يك گوسفند باشد و در كمتر از چهل و ميان دو نصاب كه انرا عفو خوانند هيچ زكات نباشد و گوسفند ميشنه و بزينه از يك جنس است با هم بشمار دراورند و زكات هر نوع از ان نوع ستانند پس اگر كسى را بيست گوسفند ميشنه و بيست ديگر بزينه باشد و زكوتيكه از بزينه ستانند بيست دينار ارزد و از ميشنه